مشاعره
مشاعره
این پست یه مشاعره ی دوستانس ، همونطور که میدونید
باید با آخرین حرف شعر نفر قبلیتون یه بیت شعر بنویسین!
تو قسمت نظر ها جواب بدین،،،، خودم شروع میکنم:
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوشباوری آنجا محبت جستجو کردم
این پست یه مشاعره ی دوستانس ، همونطور که میدونید
باید با آخرین حرف شعر نفر قبلیتون یه بیت شعر بنویسین!
تو قسمت نظر ها جواب بدین،،،، خودم شروع میکنم:
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوشباوری آنجا محبت جستجو کردم
این هم یك نمونه از اقدامات این دانشجویان خوشفكر كه برای عبرت گرفتن سایر موشهای موزی در یكی از این خوابگاها انجام شده است:
2-روش سرخپوستی: مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کنید آتش بزنید تا موش خفه شود سپس مورد ۱ را اجرا کنید!
3-روش معرفتی: به موش بگویید در صورت عدم خروج وی از اتاق خود کشی خواهید کرد اگر موش با معرفت باشد می رود وگر نه مورد ۱ را اجرا کنید!
4-روش تعارفی: به موش تعارف کنید امشب پیش شما بماند اگر موش تعارفی باشد می ماند در این صورت مورد ۱ را اجرا کنید!
5-روش گامبالا: چند قبضه اسلحه سرد تهیه کنید و به موش اغلان جنگ کنید اگز پذیرفت مورد ۱ را اجرا کنید!
6-روش دمکراتیک: پس از توصیف فواید گفتمان از موش بخاهید اتاق را ترک کند در صورت عدم پذیرش،مورد۱!
7-روش نه چندان دانشجویی: یکی از گربه های محوطه را ( از ملزومات هر خوابگاه است اگر ندارید دانشجو محسوب نمی شوید!) به صرف شام دعوت کنید اگر قبول کرد خوش به حالتان و اگر قبول نکرد به مورد1 رجوع کنید!
|
آرام زندگی كن از كتاب: «تائو ت ِ چنگ»
نوشته: لائوتسه
هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست.
با این حال برای حل كردن آنچه سخت است، چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد.
نرمی بر سختی غلبه می كند و لطافت بر خشونت.
همه این را می دانند ولی كمتر كسی به آن عمل می كند.
انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشك و سخت می شود.
گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزدیك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است.
آرام زندگی كن!
هرگز با طبیعت یا همجنسان خود ستیزه مكن
و گزند را با مهربانی تلافی کن. |
|
مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه میگذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامهی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
.
.
.
.
به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را میبندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است |
|
ای کاش می اندیشیدیم |