شخصیت شناسی دست دادن



ماهي قرمز نخريد!
شما باعث مرگ زود هنگام آنها هسيتد
يا نخريدن آن ها به توليدشان بگوييد نه
با نخريدنشان زندگي را به آن ها هديه دهيد
تجارت ماهى هاى قرمز مدت ها است كه در يك دوره زمانى ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردين شكل گرفته است. تجارتى كه محصول آن هيچ ريشه اى در تاريخ باستانى عيد نوروز ايرانى ندارد. ۸۰ سال پيش به همراه ورود چاى به ايران ماهى قرمز نيز كه سمبل عيد چينى است به سفره هاى هفت سين مراسم عيد نوروز ما وارد شد غافل از اينكه در عيد چينى ماهى قرمز را رها مى كنند تا زندگى جريان يابد و ما ماهى قرمز را اسير تنگ هاى بلورين مى كنيم تا همزمان با رشد سبزه هاى سفره هايمان و بارورى زمين هر روز او را به مرگ نزديك و نزديك تر كنيم.
ماهى هاى قرمز كه براى ايام عيد پرورش پيدا مى كنند در حوضچه ها و استخرهاى غيراستاندارد و آب هاى آلوده رشد پيدا كرده و به علت همين آب هاى آلوده مى توانند عامل انتقال بيمارى سل جلدى باشند.ماهى هاى سرخ و كوچك در مسير رسيدن به ميدان مادر (محل توزيع ماهى هاى قرمز) به علت حمل نادرست نخستين سكته قلبى را تجربه مى كنند، دومين سكته حين پرتاب و تقسيم بندى از منبع اصلى به سطل هاى آب تجربه مى شود و سومين سكته زمانى است كه شما با ذوق و خنده نخستين تلنگر را به تنگ آب مى زنيد. صدا موج برمى دارد و هجوم مى برد تا قلب كوچك ماهى براى هميشه بايستد. ماهى به پهلو مى شود، روى آب مى آيد و مرگ را ميان سفره مقدس هفت سين كه همه عناصرش ريشه در تولد و بارورى دارد به تصوير مى كشد.
|
آرام زندگی كن از كتاب: «تائو ت ِ چنگ»
نوشته: لائوتسه
هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست.
با این حال برای حل كردن آنچه سخت است، چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد.
نرمی بر سختی غلبه می كند و لطافت بر خشونت.
همه این را می دانند ولی كمتر كسی به آن عمل می كند.
انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ خشك و سخت می شود.
گیاهان هنگامی كه سر از خاك بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزدیك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است.
آرام زندگی كن!
هرگز با طبیعت یا همجنسان خود ستیزه مكن
و گزند را با مهربانی تلافی کن. |
|
مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه میگذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامهی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
.
.
.
.
به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را میبندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است |
|
ای کاش می اندیشیدیم |
