شما یادتون نمیاد این بازیو

پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد !

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

نه نه بی سوادی نه نه پس تو خر من هستی !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم،

بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم

مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم !

شما یادتون نمیاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه

میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم !

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا

می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !!!

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای

چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما

می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود

نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم،

بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم  !

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی

بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم،

همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم

بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند

دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم

بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !

شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه

احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

اما حالا دیگه این رفیق فابریکا کجان؟

یا ازشون بی خبری... یا اینکه توی خیابون از کنارت رد میشن و اصلا به روی خودشون هم نمیارن!!! در بهترین حالتش اینه که به نشانه سلام از دور یه کله برات تکون میدن!!!

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم

به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود

ولی سمت چپی ها نو بود !

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست

اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم !

شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم !

شما یادتون نمیاد، دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات ضایعش !!!!

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم

که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده

بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم:

یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم)

و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد

بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم آقا دفترمونو جا گذاشتیم!!

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون

آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم،

تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت

رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم...

اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما...!!!

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم

رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی

میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن

از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن.

بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود،

اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد !

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش،

میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، سه بار پشت سر هم بگو:

یا چایی داغه، دایی چاقه !

کشتم شپش شپش کش شش پا را !

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو !

شما یادتون نمیاد، تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،

خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست،

بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه!!!

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،

با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها،

یا ضرب المثل یا چیستان …

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت،

یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش

رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد !

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا

با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !

شما یادتون نمیاد، چه آتاریهای باحالی بود... هر کدوممون چند تا از اینا رو داغون کردیم...!!!

شما یادتون نمیاد، چه کارتون های قشنگی بود...

زیزیگولو ، وروجک و آقای نجار، جیمبو ، پسر کوهستان، کماندار نوجوان، دوقلوهای افسانه ای، حنا دختری در مزرعه، خونه مادربزرگه، سیب خنده، الستون و ولستون ،پسر شجاع

ولی یه سؤال تو ذهن بچه های هم دوره ای ما هنوز که هنوزه هست. اونم اینه که چرا پدر پسر شجاع اسم نداشت و با اسم پدر پسر شجاع صداش می زدن؟ یه بنده خدایی اینجوری جواب داد: ((شما ندیدی می گن مثلا ابو حامد؟ یعنی بابای حامد، یا مثلا ابو خلیل، یعنی بابای خلیل، اینم فكر كنم عربیش بوده "ابو ابن شجاع" كه نهایتا در فارسی به دست ما رسیده "پدر پسر شجاع"‌، یعنی كارتونو تو ژاپن ساختن، به امارات فروختن، بعد ایران لب مرز آنتن گذاشته از تلوزیون امارات گرفته ترجمه ش كرده، شده اینكه شما دیدید!!!

شما یادتون نمیاد، عمرا اگر از این جامدادی ها پیدا بشه!

شما یادتون نمیاد، مجری برنامه ی کودک اون موقع خانم رضایی بود و خانم خامنه  و خانم هاشمی، عمو قناد و...

اما حالا هر کانالی که میزنی چند تا عمو و خاله و دایی و عمه ریخته...!!!

شما یادتون نمیاد، توی حیاط مدرسه ما تا چشم کار میکرد بچه بود. اینقد شلوغ بود که تا یكی میومد بدوه، می خورد به یكی دیگه سرش می شکست!!! برای همین زنگ تفریحا میشستیم گوشه دیوار بازیمونو میکردیم ...خوراكی هم می خوردیم و اتفاقاً با هم مبادله كالا به كالا هم میکردیم!!! پفک نمکی، تی تاپ، شکلات تک تک، آدامس شیک و آدامس خرسی ،بیسکوییت باغ وحشی ، رنگارنگ، اسمارتیز و..

شما یادتون نمیاد، اون موقعا یه سری صابون هایی اختراع شد به نام "صابون ورقه ای"!!! این صابون ورقه ای ها مخصوص مدرسه بود، اصلا صابون نبود! سبز رنگ بودن و یك ورقه می كندیم و خیر سرمون دستامونم تمیز می شد!!!

شما یادتون نمیاد، لیوان هم داشتیم ، یعنی بدون لیوان تو مدرسه رات نمی دادند. لیوان های ما در دو سبك كتابی و جمع شو داشت. بعدها تكنولوژی پیشرفت كرد، روی لیوان های کتابی عکس پدر پسر شجاع (که ذکر خیرشون هم بود) درج میشد!!!

شما یادتون نمیاد، دستمال برای خودش حكایتی داشت. دستمال كاغذی برای قشر مرفه جامعه بود. ماها یه سری دستمال مامانمون برامون می دوخت. سرتونو درد نیارم، با این دستمال ما دستمونو پاك می كردیم، دهنمونو پاك می كردیم، كتك می خوردیم، اشكمونو پاك می كردیم، دماغمونو پاك می كردیم!!!

شما یادتون نمیاد، جلد کتابو که پلاستیکی بود روش زمین فوتبال می کشیدیم و با ته خودکار بیک یا یه سنگ که مینداختیمش توی جلد کتاب بازی می کردیم!!! عكس بازی هم می كردیم، یه سری آدامس هایی بودن توش عكس بازیكنای فوتبال داشت، اینا رو به پشت می چیدیم رو هم(همه رو) هر كی مثلا ده تا میذاشت وسط، بعد نوبتی با دست می زدیم رو جمع عكس برگردونا، هر چی عكس بر میگشت، مال كسی بود كه زده. بعضیا جر می زدن نامردا، كف دستشونو تف می زدن، یا دستشونو پیاله می كردن، بیشتر میومد بالا!!!

شما یادتون نمیاد، چه بستنی های خوشمزه ای بود...!!!

شما یادتون نمیاد، توپ چند پوسته درست میکردیم میرفتیم توی کوچه توپ بازی...

 

ما که با می تی کومون و پسر شجاع و آرایشگاه زیبا بزرگ شدیم، شدیم این؛ این بچه های امروزی که با عمو پورنگ و خاله شادونه بزرگ می شن، چی می خوان بشن خدا می دونه....