بیان ویتگنشتاین اندکی ثقل برای فهم توده ی مردم و لیکن حامل مفهومی جدید بوده ست.او استدلال میکند.چگونه میتوان احساس را توصیف نمود.آیا میتوانید کیفیت ذاتی کاینات را چنانچه واقعاهست ووجود  دارد، تفهیم کنید.   یکی ازجملات ثقیل و مشهورش اینچنین است<چرخی كه بتواند بچرخد ولی هیچ چیز دیگری با آن نچرخد بخشی از سیستم نمی باشد.  دیویدسن نویسنده مقاله  ی مشهور <نگره انسجام صدق و شناسایی در راه کشف وتبیین گفته های ویتگنشتاین گام های درخشنده بر میدارد ودر واقع نظریات واشنگتاین را با شیوه ماهرانه وبا ظرافت تبیین میکند، این در حالی است که ویتگنشتاین بطرح کلی چهارچوب این فرضیه می پردازد. هر دوی انها خواهان انند که این واقعیت را به بشریت  بیاموزندکه زبان وسیله خوبی نیست برای انتقال تجارب غیر زبانی .واین خصیصه ای ست که باعث تمایز ادمی از سایر حیوانات شده ست. استفاده صحیح از زبان در ایجاد هماهنگی نسبی اعمال انسانی با سایر ادمیان نهفته است. پیشرفت وترقی بشر در قرون اخیر چنان بوده است،که گذشته از دنیای درون ونظاره جهان در ابعادچشم انسان؛ میخواهدجهان بیرون را ازدیدماورابنظاره بایستد.

عده ای معتقدندهدف اقای دیویدسن درنمایاندن این است كه شكاكیت جزیی وموردی دارای منطقی درست وعمیق است ولی شكاكیت کلی وهمه جانبه وبعلاوه اگر بی پایه باشد، خیر. امادر حقیقت در اصلاح ان بایداینچنین پاسخ داد.شک کردن در اغاز تصدیق وقبول هر چیز لازمه اطمینان عقلانی از ان است.ان کس که بلافاصله ایمان می اوردبدون برهان وتعمق .درحقیقت در گرداب گمراهی فرو رفته واز خصلت اصیل انسانی خویش.چشم پوشی کرده ست.ارایه ی یک فرض جدید.به هیچ وجه عملی خطا نیست چرا که از طریق همین سلسله فرضیه هاست که بشر توانسته راه پیشرفت تمدن بشری را در کوره راه هستی باز جوید.مانندفرضیه ساختاراتم وفرضیه جهان هاموازی.نهایت یک  فرضیه به رد یاقبول ان توسط استنباط دستگاه تفکر هر شخص منتهی میشود.اسایش بشر مرهون نظریات و افرینش فرضیه هاست.گذشته از ان پیش از آن كه به چیزی لفظ توهم اطلاق کنیم. باید شناخت دقیقی از واقعیات موجود داشته باشیم. با احاطه کافی بر آثار دیویدسن به این نتیجه خواهیم رسیدکه new شخصیت  قهرمان ویکه تاز این فیلم پس از خوردن کپسول وشنیدن این عبارت استعاری از مورفیوس «عمق لانه خرگوش» کنایه از دنیایی مجازی که بارهادر اشعارواثاربزرگان ماعادت به آن موردنکوهش واقع شده  وازباور های عوامانه ی زمانه خویش دست میشویدوبه بیانی دیگر از قیدوبند زنجیرواقعیات دروغین رهایی می یابد.درست است ماده ی اولیه جهان حقیقی وجدید در فیلم تا حدودی یکسان ست.یا حداقل شباهت دارد اما محوریت فیلم بکلی دگرگون میشود چه بسا حتی تفکیک خوب از بددر دنیای واقعی وحقیقی متمایز ویا دارای یکسری اختلافات کثیربوده باشد.

این فیلم که برنده 4جایزه اسکاربوده ست, سعی دارد مانند سایر اثار فخیم با بیانی استعاری حقایق را به چالش کشد.هرکسی مطابق فهم خود جنبه ای ازفیلم را درمی یابد. که ان میتواند طیفی شامل تصاویر مبهم تا یگانه کلید سرمنشا زندگانی را در برگیرد. وسرانجام دیوید مقالاتی شایسته ستایش همانند «در باب تصور واقعی از یك ساخت بندی مفهومی» را به جامعه امروز ارایه می دهد.وازبیانی فانتزی وانتزاعی در جهت نیل به مفاهیم بهره میگیرد.وی مطرح میکند که اگر بالفرض تمدن غیرقابل قیاس در مواد خام اولیه ازحیث شیوه تکامل مفاهیم در کهکشان راه شیری داشته باشیم بااینکه از تسلط بشر خارج است.ولیکن دستگاه حسی بستری برای این گونه محرکات خارجی ایجاد خواهد نمود ودر نتیجه تفسیر ویادگیری ان کار بسیارپیچیده ای نیست.اضافه بر این؛مگر انکه سیگنال های ان غیر قابل ملموس وپردازش چه بوسیله دستگاه های طبیعی یا حتی تردستی های شگفت انگیز بشر ؛ازطیف دستگاه های الکترونیکی تاابرکامپیوترهای غول اسا باشد«همانهایی که باعتقاد ماتریکس دراینده با خالق خویش که انسان است،می ستیزند » .اری؛ ما ساخت های واژگان را در مزرعه ذهن از اسمان ابی رز سرخ و..اغاز میکنیم وطی پروراندن توشه تجربیات خویش ان را تا مرز عبارات پیچیده ای همچون «جدایی مذهب از خرافه»، «مجموعه دول دموکرات» و «بازی سرنوشت» پیش می رویم. به توصیف دکارت تبلورمفاهیم ومعانی درجهان موجود جایگاهی بمراتب والاتر از سلسله واژگان منسوب بدانها دارد.   درك عمیق نظریات دیویدسن و ویتگنشتاین ونیزکانت برای عامه مردم كار ی ساده نیست. اما این اثار با اصالت خوددر مسیرپیشرفت تمدن بشر اندک اندک بر میراث فرهنگی تاثیرخود را اعمال کرده و قضاوتمان رابدانچه  كه اندیشیدن بان اهمیتی شایان دارد متحول ودگرگون میکند.پیش از این محوریت برحول  تصویر ادمی ازخود در اینه خویشتن میگشت که این نیز مرهون  جناب اقای دیوید  سون است.

منقد و تحلیل گر: مریم شجاعی  . بالهام از ریچارد